تبليغاتX
راز تنهایی
نیاز
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی

همت کن وبگو

ماهی ها حوضشان بی آب است.

نوشته شده توسط rozeevil در 86/07/20 ساعت 22:53 | لينک ثابت |
ROZEEVIL

اگر ديدي يه نفر نميتونه بهت بگه برو

بدون ترس از مرگ نميذاره كه بگه...

نوشته شده توسط rozeevil در 86/07/18 ساعت 14:1 | لينک ثابت |
فائزه
در تنها ترين تنهاييم تنها كسم تنهاي تنهـــــــــــــايم گذاشت...
اي خدا به حق تنهاييت در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار
نوشته شده توسط rozeevil در 86/04/12 ساعت 23:57 | لينک ثابت |
rozeevil
ای عبـــــــــــور ظریف 
 بـــــــــــــــــــال را معنی کن
تا پرهوش من از حسادت بسوزد
ای حیـــــــــــــــــــــات شدید
ریشه های تو از مهلت نور
آب مــــــــــــی نوشد

نوشته شده توسط rozeevil در 86/02/25 ساعت 13:29 | لينک ثابت |
کاظم
عروسك قصه من گهواره خوابت كجاست قصر قشنگ كاغذي پولك آفتابت          كجاست
بال و پر نقره اي كفتره عشقمو كي بست آينه ي طوطي منو سنگ كدوم كينه    شكست
عروسك قصه من زخم شكسته با تنت بميرم اي شكسته دل چه بي صداست شكستنت

صداي عشق من و تو كه تلخ و گريه آوره تو اين سكوت قصه اي     شايد    صداي     آخره
بعد از من و تو عاشقي شايد به قصه ها بره شايد با مرگ من  و تو عاشقي    از دنيا    بره
عروسك قصه من سوختن من ساختنمه تو اين قمار      بي غروب بردن   من       باختنمه

عروسك قصه من شكستنت فال منه اين سايه ي  هميشگي   مرگ   كه   د نبال      منه
جفتاي عاشق رو ببين از پل آبي ميگذرن عروسك قلبشون رو به جشن بوسه     مي برن

اما براي عشق ما اون لحظه آبي   كجاست
عروسك قصه من پس شب آفتابي كجاست
نوشته شده توسط rozeevil در 86/01/20 ساعت 13:39 | لينک ثابت |
.....اونی که ....
همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد
و عشق  

صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

نه

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیـــــچ

می شوند کدرهمیشه عاشق تنهاست ...

نوشته شده توسط rozeevil در 85/12/13 ساعت 17:35 | لينک ثابت |
rozeevil


تا وقتیکه تو نظرها جمله ای ازش نبینم دیگه ادامه نمیدم...!


نوشته شده توسط rozeevil در 85/11/17 ساعت 18:40 | لينک ثابت |
mamad
تـــــو رسمـه مکتبه دل

        رهايي شرطه عشقـــه

                   مشــــکي فقط يه رمزه

                            يـه رنگيشم يه عشقـــه

                                    رنگــــه ما رنگه عشقــه

                                           عشقمـــــونم يــه رنگـه

                                    ســـــاده بگـم تا زنده ام

                            مشکــــي بـرام قشنگه

                   بعضي مي گن که حرفه

           بعضي مي گن که وهمه

    اونــي که مبتــــلا نيست

نمــي تونــــه بفهمــــــه
نوشته شده توسط rozeevil در 85/11/04 ساعت 11:8 | لينک ثابت |
rozeevil

سفـــــرت بخير,

اگر ميــــــري از اينجا تک وتنهــــــــــــا تايه شهر دور
بــــــرو که رفتن بدون ما مي رسه به يه دنيــــــا نور

سفــــــرت بخير,

برو گــر شکستــــي زمن مي توني دوبـــــــاره بساز
از دلي شکستـــــه,
 نااميــــدوخستــــه تــو باز غــرور
نمي خـوام بيـاي!

نمــــــي خوام ميونه تاريکيه من تو حـــــــروم بشي
 نمي خوام مثل يه شمع بسوزي برام تا تموم بشي
بــــرو تـو بزرگي,

 نمـــــي خوام که فقــــط آرزوم بشي آرزوم بشي!

به چشمی که تو را ببیند حسادت می کنم

به این امـــــــید می نویسم که شاید این نوشته ها

با چشمـــــــــــــــــــــــــانی که زیباترین منظره دنیا برای

مـــــــــن است خوانده شود تنهــــــــــــــــــا به این امیـــــــــــــــد...

بــــــــــــــــرای او کـــه بهــــــــــــــــــــــــترین است:

به میان رنگهای نقاشی ام پریده ای

بـــــــــــدون اجــــــــــــــازه

و مــــــن در انـبــــــــوه درختان پاییز

به دنبــــــــال رد پایی ا ز حضـــــــــــورت جا مانده ام

در جـــای خــــــــــالی میان انگشتــــــــــــــــــــانم در علامت سوال

نگاههای مبهمم در زیر جاده خط کشی شده ی چشمم

به دنبــــــــــــــــــــال تو می گردم

امـــــــــــا نیستی!

و مــــــــن تو را ندیده عاشق شده ام

و به یــــــــلدا سوگند که نمیدانستم عاشـــق شده ام

و این عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق چه دامنگیر است...

و چه زیباســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت این عشق...

کاش ...کاش آسمـــــــــــــان نگاهت

 هیچ گاه طوفانی نمی شد

و ای کاش خدا آن زمان ما را که می آفرید

دستـــــــــــــــــــــــــــانمان را اینقدر از هم جـــــــدا نمی کرد

و ای کـــــــــــــــــــــاش تقدیــــــــــــــــرمان را جــــــــــــــــوری دیگر...

 


 

              به جرم اينكه خيلي ســاده بودم  

                به زنـــدان دلت افتاده بودم        
              اگرچه حكم چشمانت ابد بود        

               براي مـرگ هم اماده بود م    

 

 

 

نوشته شده توسط rozeevil در 85/11/01 ساعت 18:41 | لينک ثابت |
اندیشه

ای عشــــــــق ،پناهگاه پنداشتمت
 ای چـــاه نهفتــــه! راه پنــــــــــداشتمت
ای چشـــم سیـاه،آه ای چشم سیاه
آتش بودی،نگاه پنداشتمت
"فریدون مشیری"

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/25 ساعت 18:26 | لينک ثابت |
رضا
غــــــروب شد.

خــــــــــــــــــــورشید رفت.

آفتــــــــاب گردون دنبال خورشید میگشت.

ستاره چشمک زد.آفتاب گردون سرش روِپایین انداخت.

گـــــــــــــــــــل ها هـــــــــــــــــــــرگز خیـــــــــــــــانت نمی کنند....!!!

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/25 ساعت 18:6 | لينک ثابت |
مریم

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوسـت
تا کرد مــــرا تهـــــی و پــــــر کرد ز دوسـت

اجــــزای وجــــودم همگــی دوسـت گـرفت
نامیست ز مـــن بر مــن و باقی همه اوست


 عیب است بزرگ برکشیدن خود را
وز جمله خلـــق برگزیدن خــود را

از مـــردمک دیــــده بباید آمـوخت
دیـدن همه کس را و ندیدن خود را

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/17 ساعت 14:43 | لينک ثابت |
اندیشه
مهــــرورزان زمانهاي كهن هرگز از خويش نگفتند سخــــن
كه در آنجا كه تويـــــــــــــي بر نيايد دگر آواز از مـــــن    
ما هم اين رسم كهـــــــــــــن را بسپاريم به يــاد             
هرچه ميل دل دوســـــــت بپذيريم به جــان                   
هر چه جـز ميل دل او بسپاريم به بــاد.                          
 

                       

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/11 ساعت 19:36 | لينک ثابت |
حمید
 این راز عـــــزل را نه تو دانی و نه من

 این حرف و معما نه تـــــــو خوانی و نه من

 پس از پسه پرده پرده گفتگوی مـــــــــن و تــــو

چون پــــــــرده بر افتد نه تــــــــــو مانی و نه مــــــن

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/11 ساعت 19:12 | لينک ثابت |
rozeevil

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/06 ساعت 8:48 | لينک ثابت |
rozeevil

«عشــــق» تمرين «نيايـــــش» است

و «نيايـــش» تمرين «سكـــــــــــوت» 

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/05 ساعت 18:4 | لينک ثابت |
اندیشه
جویبــــار لحظه ها جاریست و هیچ قطــــــــــــره ای دو بار از زیر یک پل عبور نمی کند

شاید لحظه ای بعد برای یک عذر خواهی و یا حتی یک نــگاه محبت آمیز فرصت نباشد.

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/05 ساعت 17:33 | لينک ثابت |
فرزانه
عشق سفیـــــــــــــــد است
به صورتــی متمایل می شود
به قـــــــــــــــــرمز می رسد
در سرخــی جلوگر می شود
و ای کاش هرگز در
سیاهـ
ـی

نابود نشود . . .

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/05 ساعت 10:29 | لينک ثابت |
اندیشه


داستان نجات عـــــشق...

اگر خواستید بخونید حتما روی ادامه مطلب کلیک کنید>>>>

ادامه مطلب

نوشته شده توسط rozeevil در 85/10/02 ساعت 15:14 | لينک ثابت |
rozeevil
روزی وقتـــــــي

 به گل نيلوفر نگاه مي کردم

 ترس تموم وجودمو برداشت که شايد

 منم يه روزمثل گل نيلوفر تنــــــــــــــــها بشم.

سريع از کنارمرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم

 مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از

 تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر

 مغـــــرور نيست اون خودشو

وقــــف مرداب کرده .

نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/29 ساعت 9:14 | لينک ثابت |
امین
  پازل دل يکي رو بهم ريختن هنـــر نيست ...

 هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر

 يک پازل دل جديد براش ساختي هنــر کردي

 

 

 

نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/28 ساعت 12:15 | لينک ثابت |
فریبا
چشم وقتي  زيباست كه پر از اشـــك باشه

اشك وقتي   زيباست كه براي عشق باشه

عشق وقتي زيباست كه براي تـــــــو باشد

تو وقتي زيبايي كه  براي مـــــــــــن باشي

 

 

نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/28 ساعت 11:59 | لينک ثابت |
الهام

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست.

نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/28 ساعت 11:40 | لينک ثابت |
شیما
ای کاش می توانستم-یک لحظه می توانستم ای کاش-

بر شانه های خویش بنشانم این خلــــق بی شمـــار را

گرد حبـــاب خاک بگـــــردانم تا با دو چشم خویش ببینند

که آفتــــابشـــــان کجــــــاست و بــــــــــــــــاورم کنند.

نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/19 ساعت 17:17 | لينک ثابت |
افروز
همــــه رفتند ومــــا مانــــدیم تنـــــــــها
حقمان است اگر بیکس و تنهــــــا ماندیم
هیچ تقصیری نیست اگر ســــــرد شدیم
یا که در دهکده سبز خدا طــــــرد شدیم
هیـــــــچ تقصیری نیست اگر مــــا دوریم
روشنی هست خدا هست ولی ما کوریم

 

 

نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/18 ساعت 10:50 | لينک ثابت |
مریم

من همان روز ز فرهـــــــاد طمع ببريدم كه عنان دل شيــــدا به لب شيرين داد

گنج زر گر نبود گنج قناعت باقي است آنكه آن داد به شاهان به گدايان اين داد

 

نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/15 ساعت 11:24 | لينک ثابت |
امین
دو تا ادم برفي در دو طرف رود خونه اي با ديدن هم

 عاشق ميشن اونا از عشـق هم اب ميشن تا شايد

 تـــــــو آب رودخـــــــونه به هــــــــم برســـــــــــن

نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/15 ساعت 11:16 | لينک ثابت |
امین
اوني كه الفباي انگليسي رو قرار داد يه اشتبــاه بزرگي كرد:

اونم اينكه جاي i و u رو از هم با فاصله چيدولي اونيكه حروف

 صفحه كليدتو چيد اينو فهميد و 2 تا رو كنــــــاره هم انداخت.

 

 

نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/15 ساعت 11:11 | لينک ثابت |
rozeevil
نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/14 ساعت 17:56 | لينک ثابت |
از طرف دوستم (ج)
 من امشب برايت ميگـــــريم ... بازهم !
شايد درحضــــور گـــــل ســـــــــــــرخ
و يـا شايد بر بشـــــت بامــي قديمي و
خــــــاكي و شايد آنجـا كه روياها سر از
خـــــاك زمين تشنــــه آرزو بر مي آورند
و يا شايد همينجا در اتاق خاطره هايم !

 

 



نوشته شده توسط rozeevil در 85/09/14 ساعت 10:6 | لينک ثابت |

[user].Mihanblog.com